دیدگاه

جعفر شالچی

من بنیاد Human Act را با هدف ریشه کنی فقر پایه گذاری نمودم.
فقر از دیدگاه من تنها درمورد سرمایه و ثروت نیست. بلکه درمورد ساختن جهانی است که همه در آن زندگی آرام همراه با دسترسی به آب پاک، غذای کافی، مراقبتهای بهداشتی و آموزش دارند.
ریشه کنی فقر باعث بوجود آمدن جهانی با خشونت کمتر، پایداری بیشتر، پناهندگان معدودتر و برده داری کمتر خواهد شد. این امر، جهانی عادلانه تر, امن تر و متعادل تر برای همه ما بوجود خواهد آورد.
جهانی که همه ما به آن خواهیم بالید، کرامت خود را بازپس گرفته و به میلیونها نفر یاری خواهیم رساند. ما با تلاش برای ایجاد تغببر در جهان چیزی را از دست نخواهیم داد زیرا در مسیر این تلاش همه برنده اند و بازنده ای وجود ندارد.
انسانهای بزرگ برای دیگران اهمیت قائلند و به چیزی فراتر از خود می اندیشند و میدانند که با کمک به دیگران در واقع به خود کمک میکنند.
من شادی خود را از راه کمک به دیگران بدست آوردم. این تجربه شخصی من در زندگی است.
به عقیده من انسانیت به معنی عشق به همنوع و تلاش برای رسیدن به هدفی والاتر است. و بر این باورم که عشق ناجی بشریت خواهد بود.
عشق، الهام بخش من و آگاهی،راهنمای من است. این تجربه شخصی من در زندگی است.
من اینگونه ام زیرا از مادرم،همسرم، دخترم، پسرم وسایر اعضای خانواده و دوستانم عشق فراوانی دریافت میکنم. همیشه از آنها بخاطر اینهمه علاقه سپاسگذار خواهم بود.
این تجربه شخصی من در زندگی است.
فلسفه زندگی من که برپایه باورهای برخی از رهبران و متفکرین تاثیر گذار سیاسی جهان است، الهام بخش باورها و عقاید ما در این جنبش است.
هنری دیوید ثورو در حدود 200 سال قبل در سال 1817 در آمریکا متولد شد. ثورو شخصیت بسیار تاثیرگذاری است زیرا الهام بخش بسیاری از رهبران برجسته جهان مانند لئو تولستوی، مهاتما گاندی، ماندلا، مارتین لوتر کینگ و جان اف کندی بوده است.
تولستوی، تحت تاثیر ثورو، برخی ایده های او مانند نافرمانی مدنی و عدم همکاری را با عنصر دیگری، یعنی عشق، درهم آمیخته و این فلسفه را به گاندی منتقل کرد.
گاندی تحت تاثیر فلسفه عشق و پرهیز از خشونت تولستوی و دستیابی به تغییر با استفاده از روش های مسالمت آمیز، اقدام به مبارزه ای عاری از خشونت نمود. او این روش را ابتدا در تلاش خود برای پایان بخشیدن به آپارتاید در افریقای جنوبی و سپسدرمبارزهبرایاستقلالهندبهکاربست. نلسونماندلاومارتینلوترکینگنیزدرجنبشهاواعتراضاتخوداز خشونت پرهیز می نمودند. آنها برای دستیابی به آرمان های اجتماعی و سیاسی خود از روشهای مسالمت آمیز بهره می جستند.
ما نیز با تأسی به بزرگانی چون ثورو، تولستوی، گاندی، ماندلا و لوتر کینگ، جنبشی کاملا صلح آمیز را آغاز نموده و همگان را از بی عدالتی حاکم بر جهان و دلایل آن آگاه خواهیم نمود.
ما از روش عدم همکاری منفعل گاندی استفاده نموده و افراد بسیاری را برای اعتراض به بی عدالتی حاکم بر جهان در تجمعات مسالمت امیز گرد هم خواهیم آورد. صلح، عشق، شجاعت و عزم راسخ سلاحهای قدرتمندی هستند که بر دیگر سلاح ها پیروز میشوند.
رهبرانی که از آنها نام برده شد موفق به بسیج انسانهای بسیاری در سرتاسر جهان شدند. این امر زمانی محقق شد که عموم مردم پیام آن ها را دریافته و باور داشتند که این رهبران قادر به ایجاد تغییرات ارزشمندی در جهان هستند.
بدون حمایت همگانی، ما قادر به دستیابی به اهدافی چون ریشه کنی فقر، ازبین بردن آلودگی های محیط زیستی و نابود سازی سلاح های اتمی نخواهیم بود.
بنابراین من با تمام وجود آرزو دارم شما از این جنبش حمایت کنید. من موفقیت های مالی بسیاری داشته ام و به این دلیل خود را خوشبخت میدانم. با این وجود نظام کنونی جهان را قبول ندارم.

طرح اقتصادی کنونی جهان منجر به تسهیل بی عدالتی شده است. بر اساس مستندات بانک Credit Suisse، اقلیت یکدرصدی ثروتمند جهان، ثروتی بیش از سایر 99% جمعیت جهان دارند(Credit Suisse). موسسه Oxfam نیز اعلام کرد در حال حاضر دارایی 8 تن از ثروتمندان جهان بیش از دارایی 3.8 میلیارد نفر از فقیرترین افراد جهان است (Oxfam 2017).

حال چگونه میتوان منفعلانه این مسئله را پذیرفت که افراد ثروتمند صاحب چنین سرمایه هنگفتی باشند در حالیکه انسانهای بیشماری در فقر مفرط به سر میبرند؟
رسانه ها بر روی زیر سوال بردن صحت محاسبات متمرکز شده اند و از یاد برده اند که مسئله اصلی در این میان اینست که ما نمیتوانیم بی عدالتی کنونی جهان را بپذیریم. باید همیشه بخاطر داشته باشیم که تردید در مورد اعداد و ارقام سرمایه ثروتمندان نباید ما را از مسئله اصلی، یعنی نابرابری مفرط، منحرف کند.
امروزه بی عدالتی در جهان رو به افزایش است. رهبران جهان، صندوق بین المللی پول، سازمان توسعه و همکاری اقتصادی، سازمان ملل و حتی پاپ در مورد افزایش این نابرابری ابراز نگرانی کرده و معتقدند باید اقداماتی صورت گیرد.
تنها با بخشی از سرمایه ثروتمندان جهان میتوان فقر را ریشه کن نمود. درحال حاضر ما تنها نیازمند این هستیم که سیاستمداران و رهبران ما متعهد به انجام این تغییرات شوند.
جهان ما دارای چنان سرمایه بی پایانی است که توزیع نابرابر منابع از نظر اقتصادی یا اخلاقی قابل توجیه نمی باشد.
ما اعتقاد داریم میتوانیم جهان را تبدیل به مکانی عادلانه تر و بهتر برای زندگی نماییم. جهانی که منافع اکثریت در اولویت قرار دارد؛ مکانی که راهی برای گریز از پرداخت مالیات وجود نداشته و ثروتمندان برای حمایت از جامعه ای بهتر مشارکت میکند.
آیا ما آمادگی ساختن جامعه ای برابر که در آن ثروت، خدمات و قدرت- شامل قدرت سیاسی- به طور مساوی تقسیم شده است را داریم؟ آیا ما امادگی مقابله با این باور نادرست را داریم که فقر را پدیده ای طبیعی می داند- چیزی که علیرغم همه تلاشهای ما بازهم وجود خواهد داشت؟ آیا زمان آن فرا نرسیده است که دریابیم که فقر ساخته دست بشر بوده و میتوان آن را از طریق تغییر باورها، ممارست و تغییر در اداره امور ریشه کن کرد؟
اینها مهم ترین سوالات عصر ما هستند. ما باید علیه تناقض اقتصادی، خشونت ساختاری، تبعیض و محرومیت، تخریب محیط زیستی و تفکر استبدادی بجنگیم تا بتوانیم آینده روشن تری را برای همگان بسازیم.
متاسفانه توسعه نظام اقتصادی کنونی بر اساس منافع اکثریت نمی باشد. بلکه در نتیجه تحمیل منافع ثروتمندانی است که به دلیل نفوذ اقتصادی دارای قدرت سیاسی نیز می باشند.
انباشته شدن ثروت در دست تعدادی اندک، دموکراسی را وارونه نموده است. زمان آن رسیده است که تغییر را از پایین ترین قسمت های جامعه آغاز نموده و با کاهش شکاف بین فقیر و غنی، جامعه ای برابر برای همگان بسازیم.
ما باید تصمیم مهمی بگیریم. آیا شکاف بین فقیر و غنی را میپذیریم-یا- برای ساختن جهانی برابر می جنگیم؟ به عقیده ما، مسئولیت اخلاقی همه ما اینست که امکانات آموزشی و زیرساختی را برای فقیرترین افراد جهان فراهم آورده و با کمک یکدیگر چرخه باطل فقر را از بین ببریم.
ما عقیده داریم که آماده ساختن جهانی هستیم که در آن ثروت، امکانات و قدرت-شامل قدرت سیاسی- به طور عادلانه توزیع شده است؛ جاییکه در آن ثروتمندان برای ساختن جهانی که همه ما در آن سهیم هستیم مشارکت میکنند.
زمان آن رسیده است که دریابیم فقر پدیده ای ساخته دست بشر بوده و میتوان آن را از طریق تغییر باورها، ممارست و تغییر در اداره امور ریشه کن نمود.
باید بخاطر داشته باشیم که آن 1% از افراد جهان، سایر 99% – که معادل 7میلیارد نفر میباشد- را اداره نمیکنند ؛ بلکه این ما 7 میلیارد نفر هستیم که اجازه می دهیم آن 1% کنترل ما را بدست گیرند.
آیا آماده پایان دادن به این وضعیت هستید- آنهم نه در سال 2030 یا 2050 یا پس از آن؟ زمان برای انسان های فقیر و برای جهان زیبای ما در حال از دست رفتن است.
در جنبش “تحول بشریت” علیه نابرابری به ما بپیوندید و بیایید جهانی بسازیم که به آن باور داریم. ما میتوانیم رهبران جهان را متقاعد کنیم که با کمک های سالانه ثروتمندان، قادر خواهیم بود جهانی عاری از فقر بسازیم.
همانگونه که یکی از تاثیرگذارترین انسانهای جهان یعنی نلسون ماندلا میگوید: “کارها تا زمانی که انجام نشده اند غیرممکن به نظر می آیند”.
از طرف یک انسان به تمام بشریت. با احترام، جعفر شالچی